طرز تفکر

سلام دوستان گرامی در این سری از مطالب کاربردی سایت اسپینو به بررسی نکاتی پیرامون طرز تفکر می پردازیم بنابراین خواهش میکنیم با ما همراه باشید.

روش خیانت آمیز دیگر تحقیر خود، تفکر «من بیچاره» است که از احساس محرومیت یا ترس از گرسنه شدن به وجود می آید. زمانی که رژیمی را شروع کنید که مستلزم محدودیت های متعددی است، این تفکر ظاهر می شود.

وقتی تصور می کنید که نمی توانید از میهمانی لذت ببرید، به تعطیلات بروید و هر آنچه که دیگران می خورند بخورید، گرفتن رژیم برایتان مشکل تر می شود. این گفتگویی است که در آن برای خودتان احساس تأسف می کنید و اغلب گفتگوی درونی شما ممکن است این طور به نظر برسد: «درست نیست که دیگران همیشه بتوانند کیک خامه ای بخورند اما من نتوانم.» «از محروم کردن خودم از لذائذ زندگی متنفرم.»، «نباید به خودم صرفا به منظور خوش هیکل بودن سختی بدهم.»، «بهتر است دیگران این کار را بکنند»، «خیلی گرسنه ام می شود.» « نمی توانم در هیچ میهمانی ای شرکت کنم.»

آنچه که موجب می شود این گفتگوی درونی از حالت نجوا به صدای فریاد تبدیل شود، تغذیه ی ضعیف و کم ارزش است. اگر واقعا از رژیمی با محدودیت زیاد استفاده می کنید، این رژیم حالت ذهنی شما را بدتر می کند. تغذیه ی ضعیف تعادل فیزیولوژیکی شما را بر هم می زند و حالت افسردگی ایجاد می کند که موجب گفتگوی درونی منفی می شود.

سرانجام این نوع تفکر بسیار مخرب است. مثلا ممکن است پرخوری کنید تا احساس محرومیت خود را جبران کنید. با تأسف خوردن، در خود ایجاد احساس خستکی می کنید و سعی می کنید خود را با آن تطبیق دهید. اما آنچه را که ک نید به طور منطقی در نظر بگیرید، این است که هنوز می توانید در کی شرکت کنید، به تعطیلات بروید و هر کاری را که دوست دارید انجام دهید. فقط لازم است که روی دوستی ها و فعالیت های جدید و شا خود که از طریق استراحت و تفریح به دست می آورید تمرکز کنید؛ نه این که بار غذا را کانون توجه خود قرار دهید.

در مورد محرومیت به موضوع دیگری هم فکر کنید: با پرخوری خود را از وزن سالم و مفید، ظاهری جذاب، توجه به خود و آرامش دهنی محروم می کنید.

اینها انواع گفتگوهای درونی کلاسیک هستند که ممکن است مانع موفقیت شما شوند. امیدوارم که از این بحث متوجه شوید که گفتگوی درونی، زمانی که منفی و بی رحمانه است، می تواند بسیار مخرب باشد. اگر خود، بدن و کنترل شخصی خود را ناچیز شمارید و گفتگوی درونی شما حاکی از این مسئله باشد،

شما به توافق خواهید رسید.

طرز تفکر

همه بدن خود را مورد انتقاد قرار می دهند. همه نسبت به خود شک دارند. همه اضطراب دارند. اما وقتی هر یک از این پیام ها در تفکر شما نفوذ کردند، رسیدن به خواسته ی واقعی و انجام آن بسیار مشکل تر خواهد بود.

اگر مطیعانه پیام های گفتگوی درونی خود را بپذیرید و اجازه دهید بدون هیچ گونه چالشی با شما صحبت کنند، فقط فرصتهای رسیدن به وزن دلخواه و احفظ و کنترل دائمی آن را مستحکم کرده اید. قدم دوم: با تفکر غلط خود مبارزه کنید اگر مشکلات مربوط به کنترل وزن شما تا حدودی به خطاها و اشتباهات شما در نحوهی تفکرتان مربوط می شوند، یا به فرضیات غلط شما در مورد آنچه در زندگی تان می گذرد ارتباط دارند، باید با آن طرز تفکر مبارزه کنید.

همانند شاهدی در دادگاه، باید افکار خود را در جایگاه شهود اعلام کنید، به مدارک و اسناد و شهود نگاهی جدی بیندازید و با اتکا به حقایق و واقعیت ها با آنها مواجه شوید و مقابله کنید.

برای رسیدن به این نتیجه، باید چهار سؤال از خود بپرسید. اینها سؤالاتی دید که در کتاب های قبلی در مورد آنها صحبت کرده ام و به این علت در انجا بر آنها تأکید می کنم که در زندگی من به راهنماهای شخصی تبدیل شده اند تا مطمئن شوم که گفتگوی درونی من منطقی و پرثمر است.

این سؤالات راه را به سوی افکار قدرتمند و مثبت در زندگی خود شما هموار می کنند. این موارد برای خود من مؤثر است و می دانم که در تلاش های کنترل وزن برای شما هم مفید فایده خواهد بود.

وقتی عادت کردید هر فکر جدیدی را در مقابل این سؤالات مورد بررسی قرار دهید، به این نکته خواهید رسید که دیگر دروغ نگویید. این چهار سؤال از این قرارند:

آیا گفتگوی درونی شما خالصانه و حقیقی است؟ اگر ما در مورد درست و حقیقی بودن گفتگوی درونی خود سؤالی نمی پرسیم، در عوض آن را با بسیاری از پیام های مبتنی بر شکست خود که همین الان برای شما توصیف کردم، آلوده می کنیم.

امثلا دنی، بیمار سابق خودم، وقتی تنها بود، همواره به خوردن غذاهای اموزش و پرحجم مشغول می شد. گفتگوی درونی او فریاد میزد: « وقتی تنها ختم نمی توانم جلوی پرخوری خودم را بگیرم». از او پرسیدم: «آیا واقعا این مسئله صحت دارد؟ آیا علت این نیست که کار دیگری وجود ندارد که در زمان هایی انجام دهی؟ آیا فعالیتی غیر از خوردن غذا وجود ندارد؟» وقتی شواهد مربوط به این وضعیت را بررسی کردیم، دنی فهرست بی انتهایی هایی را که می توانست به جای پرخوری انجام دهد، تهیه کرد.

های درونی خود پاسخ دهید؛ طوری که گویی جملات پرسشنامه غلط هستند. (وقتی مدرسه می رفتم، به این نوع سؤالات بیشتر از فعالیت هایی را که می توان به واکنش های درونی خود تنها درست یا غلط هستند. علاقه مند بودم. چون حداقل پنجاه درصد شانس ارائه ی پاسخ صحیح برایم وجود داشت.)

طرز تفکر

آیا پاسخ های شما درست است یا غلط؟ آیا می توانید آنها را ثابت کنید؟ مثلا دلیل و مدرک شما برای شکست خودتان چیست؟ آیا فقط چیزی است که الان آن را باور دارید، آن هم به این علت که پدر یا مادر شما گفته اند که شما همیشه چاق بوده اید و شما این پیام را به علت باور آنها به آن و این که آن را درست می دانند، بدون این که آن را دقیق بررسی کنید، پذیرفته اید؟ از کجا معلوم می شود که شما شکست خورده اید؟ مطمئنا موفقیت های بی شماری هم در زندگی خود داشته اید. شاید اصلا این موضوع صحت نداشته باشد. شاید هرگز درست در مورد آن فکر نکرده اید. اگر تفکر خود را ارزیابی نکنید و مشخص نکنید کدام درست یا کدام غلط است، در نتیجه فقط کاری را انجام می دهید که پذیرفته اید درست است و هیچ توجهی به ارزیابی آن از لحاظ صحتش نمی کنید. . شما مبارزه با گفتگوی درونی خود را با این روش آغاز کرده اید و در تقابل با کذب و افسانه ها قرار گرفته اید. مهم نیست که با خود چه می گویید. فقط همه چیز را طبق این سؤال ارزیابی کنید. اگر درست بود پس باید آن را اجرا کنید. اگر درست نبود آن را رها کنید و دور بیندازید.

فروشگاه

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن
مقایسه